قهرمان ميرزا عين السلطنه
مقدمه 11
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مقدمه جلد چهارم و پنجم از خاطرات مرحوم پدرم كه در يك زمان در دسترس خوانندگان محترم قرار گرفته مربوط است به دوران كودكى سلطان احمد شاه قاجار و نيابت سلطنت آقايان عضد الملك و ناصر الملك و تسلط بختياريها در تمام شئون مملكت و آشوب و هرج و مرج در كشور عزيز ما . شاه مخلوع به اغواى روسيه در پى به دست آوردن سلطنت از دست رفته به ايران حملهور شده . سالار الدوله و شعاع السلطنه در ظاهر به عنوان كمك به برادر شتافتهاند و شايد هم در باطن خيالات ديگرى در سر داشتهاند . در هر حال هر سه نفر با قوائى كه از ميان ايلات و عشاير جمعآورى كرده بودند شمال و غرب كشور را عرصهء تاخت و تاز و قتل و غارت قرار داده بودند . روسيه هم پس از واقعه اولتيماتوم و اخراج شوستر تا قزوين را اشغال كرده بود و انگليس با تشكيل پليس جنوب شيراز و كرمان را در تصرف داشت . ايران در آتش اغتشاش و ناامنى و بىسروسامانى مىسوخت . الموت هم كه هرگز چندان امنيتى نداشت از اين ناامنى بىبهره و نصيب نماند . عمال سپهسالار موقع را براى تصرفات و تعديها مناسب ديده در تصرف اين منطقه و اتصال تنكابون و رودبار قزوين املاك سپهسالار كوشش مىنمايند . عز الدوله چون بيم آن داشت از طرف سپهسالار كه ايرانمدار و در رأس قدرت قرار گرفته بود مورد بىاحترامى قرار گيرد و هتك حرمت او شود لاعلاج به سفارت روس پناه مىبرد « 1 » و دستور مىدهد بيرق امپراطورى روس را بر فراز خانهاش به اهتزاز درآورند و با اصرار عضد الملك نايب السلطنه هم راضى به انصراف از پناهندگى نمىشود « 2 » . افخم الدوله را به الموت مىفرستد او كارى از پيش نمىبرد و مراجعت مىكند . قرعه فال به نام فرزند ديگر ( عين السلطنه ) اصابت مىكند . ايشان براى رهائى از بيكارى و سختى معيشت و نبود درآمد مأموريت را مىپذيرد . خود را از چاله به چاه مىاندازد . در اواخر ذيحجهء 1327 به قزوين مىرود و پس از مدت كوتاهى اقامت در اين شهر و ملاقات با كنسول روس و مقامات مؤثر در امنيت الموت در اول صفر 1328 رهسپار الموت مىشود .
--> ( 1 ) و ( 2 ) - نامهء سفارت روس و عضد الملك ضميمه است .